الملا فتح الله الكاشاني

10

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

امر جواب داد چون جواب انكار اهم بود از اين جهة او را مقدم داشته * ( قالَ ) * گفت * ( هُمْ أُولاءِ ) * ايشان گروهىاند كه مىآيند * ( عَلى أَثَرِي ) * بر عقب من و همين لحظه ميرسند و من پيش از ايشان نيامده‌ام مگر بگامى چند كه عادة غير معتد به است پس تقدم من مثل تقدم بعضى رفته است بعضى در مسير هم چنان كه عرف و عادتست در ميان مردمان * ( وَعَجِلْتُ إِلَيْكَ ) * و شتافتم بسوى تو * ( رَبِّ ) * اى پروردگار من * ( لِتَرْضى ) * تا خوشنود گردى از من چه مسارعت امتثال امر موجب رضاى امر است يعنى پيش آمدن من از قوم نه بجهة تعظيم بر ايشانست بلكه محض طلب خوشنودى تو كردم و وفا بعهد تو كه موجب مرضاتست * ( قالَ ) * گفت حق سبحانه به موسى ( ع ) * ( فَإِنَّا ) * پس بدرستى كه ما * ( قَدْ فَتَنَّا قَوْمَكَ ) * در فتنه انداختيم قوم تو را و مبتلا و ممتحن ساختيم ايشان را بعبادت گوساله * ( مِنْ بَعْدِكَ ) * از پس بيرون آمدن تو از ميان ايشان يعنى امتحان كرديم ايشان را بعد از توبه تشديد تكليف بر ايشان و با ايشان معامله از مايندگان كرديم به آنچه در ميان ايشان پيدا شد از امر عجل تا متميز شود مخلص ما از منافق و بر عالميان ظاهر گردد كه مؤمن مخلص كدام است و منافق معادى كدام * ( وَأَضَلَّهُمُ السَّامِرِيُّ ) * و گمراه گردانيد ايشان را سامرى باتخاذ عجل و ايشان تابع او شده ضلالت را بر هدايت اختيار كردند اسناد امتحان به خود كه تشديد تكليفست و اسناد اضلال بسامرى دلالتى ظاهر است بر بطلان مذهب كسانى كه اضلال را نسبت به خدا ميدهند و اشعار بر آنكه فتنه غير اضلال است و گويند معنى آيه آنست كه ما الزام كرديم ايشان را كه نزد اينحال نظر كنند و تفكر و انديشه نمايند و به نظر صايب و راى صحيح تا بر ايشان ظاهر گردد بطلان الهية عجل و ايشان ترك تدبر نموده و حجج ظاهره و براهين واضحه را قطع نظر كرده باضلال سامرى در وادى ضلالت و غواية افتادند و سامرى مردى بود منسوب بقبيلهء سامره از عظماى بنى اسرائيل و مطاع ايشان و گويند كافرى بود از كرمان يا از اهل باجرماء از قوم بنى اسرائيل بلكه از جمعى گوساله پرستان بوده او را موسى بن ظفر گفتندى و اظهار اسلام كرده بود و باطنا كافر بود و اصح آنست كه او از بنى اسرائيل است در وقتى كه فرعون ابناى ايشان را ميكشت او متولد شده و مادر او بعد از تولد او را بكنار نيل در جزيرهء بيفكنده بود حق سبحانه جبرئيل را امر كرده بود تا او را پرورش دهد و ماكول و ملبوس و مشروب وى ميها گرداند و بدين سبب او جبرئيل را ميشناخته و در روز غرق شدن فرعونيان از زير سم اسب جبرئيل قبضهء خاك برداشته محافظة ميكرد از موسى شنيده بود كه خاصيت اسب جبرئيل آنست كه خاك زير سم او بر هر چه زنند از او آوازى بيرون